close
تبلیغات در اینترنت
یارشیدا (غلامرضا نجفی سولاری)
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

یارشیدا (غلامرضا نجفی سولاری)

وبلاگ شخصی من

سال تولید ملی ، حمایت از كار و سرمایه ایرانی گرامی باد ...



سلام علیکم

امیدوارم در لحظات حضور در این وبلاگ مطلب قابل برداشتی بیابید

استدعا دارم از سایر وبلاگهایم نیز بازدید بفرمائید

قطعا با نظرات سازنده تان بهتر خواهم شد ... ممنونم

سایت حقیر در دامنه دات کام نیز به شرح ذیل است

http://gholamreza-najafi.com

بازدید : 99 تاریخ : جمعه 25 فروردين 1391 زمان : 23:24 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

و اما کاظم ...

 

بنام خدا

 

 

 

 

 

انگار همین دیروز بود که رسول رفت و کاظم آمد . اما بیش از دو سال طول کشید تا مثل همیشه کاظم

هم برود یا ببرندش ! اگر چه روز آمدنش به او گفتم کاظم رفتنت را می بینم !

و آن روز خیلی دور نیست !

او هم که آمده بود تا برود ! مثل همیشه می خندید و می خندید و می خندید ، همین ! او برای ماندن نیامده بود برای همین براحتی آب خوردن رفت ! در حالی که خیلی ها برای این جایگاه پای بر همه چیز می گذارند تا بیایند !

اما چرا ؟ چرا مسجد ما این رسم زشت را نمیتواند ترک کند ؟ چرا بچه ها همیشه بجان همند ؟ چرا به هم ترحم نمی کنند ؟ همه منتظر رفتن دیگری هستند و ... به همین منوال حذف و حذف و حذف ! چرا ؟

دلم می سوزد از اینکه با هزاران زحمت و مشقت چند جوان راه گم کرده با جذب مسجد می کنیم و چند صباحی می ماند و بواسطه اختلافات ما از مسجد فراری می شوند و می روند ...

برای من وحشتناک است که جوانی از مسجد بواسطه اختلافات بحق و نا حق از مسجد طرد می شود و خدای ناخواسته از ناکجا آباد سر در می آورد !

می ترسم که گناه رفتن بچه های جوان و نوجوان از مسجد بواسطه این حماقت های من و شما باشد و به بیراه رفتنشان تا ابد گناهانشان بر دوشمان سنگینی کند .

بچه ها گریه ام می گیرد که وضع مسجدمان اینگونه است ! چرا اوضاع درست نمی شود ؟ یک روز به امام جماعت گیر می دهند تا ریشه اش را نکنند ول نمی کنند ! یک روز به فرمانده پایگاه و یک روز به هیئت امناء و یک روز به مداح و یک روز به ... و عده ای مسلمان نما مدتها خوشحالی می کنند ! چرا ؟

چرا توانمان را برای سازندگی و پیشرفت مسجد مان بکار نمی بندیم ؟ در ایامی نه چندان دور مسجد ابالفضل (ع) و پایگاه امام خمینی (ره) از مساجد نمونه استان خوزستان و اهواز بود . اما امروز هر روز مسجدمان تحلیل می رود . هیئت عزاداری مان تحلیل می رود . تعداد بچه های مسجد تحلیل می روند و ... هر روز بی برنامه تر و عقب مانده تر از دیروزیم !

هیچ فکر کرده اید مدتهاست رشدی نداشته ایم ؟ مدتهاست تعالی خاصی نداشته ایم ؟ اگر اسم مسجد بر سر زبانها بوده است از اختلافات بوده نه از رشد و تعالی !

و امشب حاج کاظم دشت بزرگ عزیز و یادگار هشت سال دفاع مقدس با ترفندها و جوسازیهای عده ای از خدا بی خبر و بدلایل واهی از پایگاه رفت ... بیش از دوسال زحمت و تلاش بی شائبه و با غربت و تنهایی و بادست خالی و با کمترین امکانات پایگاه امام خمینی را به بهترین وجه ممکن اداره نمود و با بی رحمی و بدترین شکل ممکن از پایگاه کنار گذاشته شد .!

دوستانی که تلاش های جانانه ای برای راحت شدن کاظم از مسئولیت بکارگرفتید واقعا خسته نباشید و اجرتان با صاحب مسجد آقا باب الحوائج عباس ابن علی ابن ابیطالب (ع) !!!

زحمات کاظم عزیز اگر چه به چشم خیلی ها نیامد اما نزد حضرت باریتعالی و شهدای عزیز مسجد محفوظ خواهد ماند .

حقیر به نوبه خود از تلاشهای جانانه ایشان صمیمانه قدردانی نموده و دست های مهربانش را می بوسم و از خداوند متعال برای ایشان طلب سلامتی و عزت مسئلت می نمایم .

و برای جانشین ایشان که عنقریب صدای خرد شدنش را مطابق معمول مسجدمان با هم خواهیم شنید ! آرزوی توفیق دارم .

بازدید : 107 تاریخ : چهارشنبه 21 تير 1391 زمان : 1:9 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

اراجیفی که هم خنده دار است و هم خون بجوش می آورد ...

 

سلام  علیکم بماصبرتم

شنیدم که یکی از مجریان صداو سیما که تا چندی پیش در ارودگاه گروه انحرافی ساکن بود و ... و گاه و بیگاه از سر بی کسی در برنامه های یادواره شهدا و ... به خوزستان دعوت می شود در یکی از برنامه هایش گفته است در اهواز تعدادی جوان خوزستانی را شیعه کرده است !!!

از قدیم الایام گفته اند : در شهر بی کلانتر غورباقه ها هفت تیر کشند !!!
آری در خوزستان مظلوم که قدر هنرمندان و ... خودمان را نمیدانند ! و از تهران اجلکم الله ! مجری ، مجری  و ... می آورند و خودمانی ها را باد هوا می پندارند !
اینگونه می شود که امثال ایشان را با هزینه های کلان و با تشریفات خاصی که باورشان می شود کسی هستند و ... بایستی بیایند و ببینند که  ما چقدر فقیریم که اینان را آدم می دانیم و به دروغهای شاخدار روی می آورند  و ما را اینگونه دون می پندارند ...

همین مدتی پیش بود که یکی از بزرگان هنر استان را در یکی از شرکتهای بزرگ صنعتی دعوت کرده بودند و ایشان که خود یک تنه هنرمندی است جامع الاطراف که خدا فقط ارزشش را می داند . بعد از اتمام مراسم حتی حاضر نشدند که حق الزحمه اش را بپردازند و آن بزرگوار بدون چون و چرایی رفت و دم برنیاورد !!!

آقایان مسئولین استان شما را بخدا بمن بگویید

جنگ در خوزستان بود ... و بدبختی برای خوزستانی بود  ... و ویرانی و شهادت و جراحت و جانبازی و ویرانگری و ...  برای خوزستان بود

ولی برای یادواره شهدا در خوزستان از مجریان تهرانی استفاده می کنیم چون بهترین ژست ها را می گیرند ولی حتی یک ثانیه هم بوی خاک و گلوله و باروت را استشمام نکرده اند و حتی تا دژبانی های جبهه هم نیامدند ! آنقدر زیبا ادای جبهه و جنگ و یاد شهدا را بروز می دهند که انسان را به تعجب وامی دارند ! حتی برای دوستانی که دستی بر آتش جنگ داشتند هم جالب انگیز بنظر می رسد ! و  ارقام نجومی دستمزد آنهم بصورت شرطی میگیرند و اینگونه به ریش خوزستان و خوزستانی می خندند !

آخر مرد ناحسابی تو کجا شیعه کردن جوانان  خوزستانی کجا !
تو کجا و جنگ و ایثار و شهادت کجا !
تو کجا و کوچه پس کوچه های فقر و فلاکت و بدبختی کجا !

بفرموده حضرت آقا خوزستان مهد شیعه بوده و هست و قطعا خواهد بود ...

چرا باید اینگونه عمل کنیم که این تازه بدوران رسیده ها برایمان بی محابا تاخت و تاز کنند ؟

آقایان مدیران خوزستانی بخدا ناخن هنرمندان خودمان شرف به اینان دارد قدرشان را بدانیم و از خودمانی ها استفاده کنیم که اگر خنگی زدند هم دلمان نخواهد سوخت و از خود به خود است ...

والله علیم بذات الصدور

بازدید : 85 تاریخ : چهارشنبه 21 تير 1391 زمان : 1:8 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

به یاد شهید مقداد جوانمرد زاده


مقداد نوجوانی کوچک اندام و ریز نقش بود.

زرنگ بود و فرز. خوش زبان بود و شوخ. مهربان و باوفا. پیگیر بود و مصمم.

خلاصه از همه صفات خوب انسانی بهره ای داشت.

او متولد 1347 بود و یکسال از من بزرگتر. بچه اهواز منطقه کیان مسجد حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود.

من هم که منزلمان در کوی انقلاب بود و در مسجد حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودم. برای عملیات کربلای 4 با مقداد عازم شدیم. با سپاه حضرت محمد صلی الله علیه واله.

به تهران رفتیم و در آن اجتماع باشکوه رزمندگان در استادیوم آزادی شرکت داشتیم. هنوز هم صحنه هایی از آن را در صدا و سیما نشان میدهد. جمعیتی نزدیک به 120 هزار نفر از رزمندگان داوطلب برای جنگ با دشمن. آن لحظات و صحنه ها بیاد ماندنی و فراموش نشدنی بوده و هستند.

بعد از آن اعزام شدیم برای شرکت در عملیات. صبح عملیات کنار هم در کانال نشسته بودیم. که فریاد بچه ها بلند شد: عراقیها ریختند توی کانال. با فرمان عقب نشینی همه از کانال بیرون رفتیم. مقداد که جثه کوچکی داشت و به تنهایی نمی توانست از کانال خارچ شود را کمک کردم و از کانال بیرون فرستادم بعد هم خودم بدنبالش دویدم.

در همان موقع امیر صالح زاده فرمانده گروهان را دیدم که در سینه تپه کوچکی پناه گرفته و با فریاد بچه ها را راهنمایی میکند که از کدام طرف بروند. مسیر طولانی بود و پر خطر. عراقی ها با ماشین های نفربر و اتوبوسهایی که از شهر برای انتقال نیرو آورده بودند، نیرو پیاده میکردند تا حلقه محاصره را کامل کنند. در همه مسیر مقداد جلوی من می دوید. در قسمتی از مسیر همه سینه خیز شدیم. و از بریدگی عبور کردیم. دیگر مقداد را ندیدم. گمان کردم جلوتر از من است.

وقتی به رودخانه رسیدم هرچه سوال کردم و گشتم مقداد را ندیدم. گفتند تو برو اون هم حتما می آید. او آمد ولی سالها بعد. او آمد ولی فقط چند تکه استخوان. او را در بهشت شهدای اهواز به خاک سپردیم. چه شبی بود آن شب که درمسجد ابوالفضل علیه السلام اهواز برای وداع آخر در کنارش بودم.

اینها را گفتم که بگویم؛ هفته گذشته روز 5 شنبه مراسم بله برون همشیره بنده بود. از اهواز به اصفهان رفتم. اسم داماد را که سوال کردم پدرم گفت: مقداد. حالی بهم دست داد. شب که برای صحبت آمدند، در تمامی مدت حضور خانواده داماد، من سر به زیر انداخته بودم و تصویر مقداد را در مقابل خودم میدیدم. چندین بار نزدیک بود که گریه کنم، خودم را کنترل کردم.

نمی دانم چی حکمتی داشت. ولی هر چه بود برای اینکه بار دیگر مقداد را در کنار خود و اینبار در خانواده خود میدیدم بسیار خوشحال بودم. جواب ما در آن شب مثبت بود. انشاالله این وصلت سر خواهد گرفت و برای همیشه مقداد را در کنار خودم احساس خواهم کرد.

((عجب شبی بود آن شب))

برای شادی ارواح شهداء علی الخصوص شهید مقداد جوانمرد زاده الفاتحه مع الصلواة


بنقل از شیخ مهدی عزیزی

بازدید : 107 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 13:6 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

پریشانم ، پریشانم ، پریشانم ...


پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟! 

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟! 

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. 

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

گرانی خیلی مردممان را آزار می دهد و زندگی برایشان سخت شده است

هیچکس هم پاسخگو نیست !!!

اگر نخواهیم پول نفت بر سر سفره هامان باشد !

اگر نخواهیم 45500 تومان یارانه بگیریم و از گرانی خفه بشویم ! و دولت طلبکارانه بعد از آنکه

از جیب خودمان به خودمان یارانه ای ناچیز پرداخت ، بر و بر فقط به گرانی ها سکوت کند !

اگر نخواهیم برای صندوق بین المللی پول ژست موفقیت طرح هدفمندی یارانه ها را بگیرند! در حالی

که واقعیت درون ایران چیز دیگریست !

اگر نخواهیم آمار نادرست بیکاری را از دولت بپذیریم ؟

و اگر نخواهیم ...

چه کسی را باید ببینیم ؟

...

بازدید : 71 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 13:6 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

تاسف هاشمی​ از مردم‌فريبي، دروغ و رياكاري براي پيشبرد اهداف شخصی !!!

تاسف هاشمی​رفسنجانی از تصمیم اخیر احمدی​نژاد

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني امروز در سالگرد شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري، روز معلم و هفته كارگر در ديدار با جمعي از اعضاي جبهه مردمي اصلاحات، با گرامي‌داشت ياد و خاطره اين شهيد بزرگوار، سخنان مهم و جالبی را بیان فرمودند :

{با اشاره به بداخلاقي‌ها، تهمت‌ها، مفاسد گوناگون و نيز فقر و اعتياد و معضلات اجتماعي ديگر} بنابر اعتقادات ديني و اسلامي مي‌بايست راستگوترين مردم جهان باشيم.

كسي كه مردم‌فريبي، دروغ و رياكاري را براي پيشبرد اهداف خود پيشه مي‌سازد، خود و جامعه را از درون پوسانده و متلاشي مي‌كند، زيرا زماني كه به جاي خدا و انسانيت، شرك و پليدي در دل جاي گرفت، نمي‌توان ادعاي اهداف الهي و انساني را يدك كشيد. 


· در دوراني نه چندان دور با پيشه ساختن اخلاق، اعتدال و استقامت در هدف، كارهاي بزرگي چون انقلاب، دفاع مقدس، استقلال و سازندگي كشور را به مراحل خوبي رسانديم. راه برون‌رفت از معضلات و مشكلات كنوني نيز بازگشت به اخلاق و اعتدال است. 

واقعا فضای جامعه پر است از بغض و نفرت نسبت به بداخلاقی ها ، تهمت ها ، مفاسد روز افزون اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و سوء استفاده دولتی ها و فقر و تنگدستی و گرانی و اعتیاد و بیکاری و ...

هیچکس هم پاسخگو نیست . چرا باید نظامی با این اقتدار و توانائی و بالندگی و این درایت رهبری اینگونه مردمش در گرفتاری باشند . این اعتماد و همراهی ملت تا کی ادامه خواهد داشت ؟

ایکاش گوش شنوائی برای سخنان دلسوزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی این یار دیرین امام امت و رهبری حکیم انقلاب اسلامی باشد ...

تا دیر نشده ... انشالله

بازدید : 81 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 13:5 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

بیاد دوست خوبم شهید ابراهیم عرب

 







در روزهای سخت ابتدای جنگ تحمیلی که وضعیت خاصی بر جبهه ها حاکم بود و وزیر دفاع جمهوری اسلامی شهید عارف دکتر چمران همانند یک بسیجی و رزمنده در مناطق عملیاتی و خطوط مقدم گام نهاد و ستاد ارتش های نامنظم را سازماندهی کرد تا بتواند با حملات چریکی مقطعی و شبیخون به متجاوزان بعثی صهیونیستی آنها را زمین گیر کرده و مانع پیشروی آنان بدرون خاک میهن اسلامی بشود .

او با سن و سال کم بهر ترتیبی بود خود را به ارتش نامنظم ملحق کرد و تنها بسیجی مسجد ابالفضل (ع) بود که در محضر فرمانده توانای سپاه توحید رزم را آموخت و ارتباط روحی و معنوی خاصی با شهید چمران برقرار ساخت و در حین جنگ از سجایای اخلاقی و عرفانی آن عزیز شهید بهره های فراوان جست .

در شبیخونهای بسیاری بهمراه نیروهای فوق بر بعثیان متجاوز تاخت و از آنها تلفات بسیاری گرفتند بگونه ای که معادلات دشمن در فتح سه روزه خوزستان به خواب آشفته ای بدل شد .

ظاهری ساده و چهره ای محجوب داشت . وقتی از جبهه برمی گشت بچه ها بدورش حلقه می زدند تا از عملیاتهای مختلفی که در آن شرکت کرده بود برایمان سخن بگوید .اتکاء بخدا و آرزوی پیروزی در تکه کلامش موج می زد . به لباس رزم افتخار میکرد و تا در شهر بود نیز آنرا از تن بیرون نمیکرد . پس از شهادت غریبانه عارف بزرگ شهید دکتر چمران بشدت احساس دلتنگی میکرد و از جان افسوس می خورد که چرا نظام اسلامی این مرد بزرگ را از دست داد .

بیش از پیش مترصد حضور در جبهه بود و کمال خود را در حضور در جبهه جستجو میکرد و همواره از شهدا ذکری بر زبانش جاری بود .

آنگاه که امت اسلامیمان سرمست از غرور فتح شهر خون و شهادت خرمشهر قهرمان بودند خبر شهادت چریک بسیجی مسجد ابالفضل (ع) کیان شهید ابراهیم عرب را فاتحانه از جبهه آوردند و او که همه چیز خود را وقف جبهه و جنگ بفرمان امام عزیزمان کرده بود ثمره اش را چید و با شهادت وارد بهشت برین شد.

روح عزیزش در اعلی علیین شاد باد


بازدید : 85 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 13:5 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

کسانی که کشکی یهو رئیس میشن شاید ... !

يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته،

يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد!

ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.

همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!

طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن كنار اتوبان،

يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی

ما رو کم کردی؟!


موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه :

والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!

...
نتیجه اخلاقی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی :

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

ببینید کش شلوارشان! به کجا گیر کرده...!

بازدید : 81 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 13:4 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

صدور قرار مجرمیت برای دوستان افراطی دائی محمود ... !!!

به دلیل اعتراضات شدیداللحنی که آقایان حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان دو مداح سرشناس تهرانی به احمدی نژاد و مشائی کردند پرونده‌ای در شعبه ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل و در ‌‌نهایت منجر به صدور قرار مجرمیت برای این دو مداح شد.

وکیل رییس دفتر مشائی گفته اواخر هفته گذشته که به دادسرا مراجعه کردم، متوجه شدم کیفرخواست پرونده صادر شده اما هنوز به دادگاه ارسال نشده است.

وی با بیان اینکه به خاطر طرز کار قوه ‌قضاییه در رسیدگی به این پرونده شکایتی تنظیم و مترصد ارائه آن به کمیسیون اصل نود هستم، ‌گفت: بیش از یک سال و سه ماه از شکایت موکلم علیه این دو مداح می‌گذرد ! اما تاکنون این پرونده به دادگاه هم ارسال نشده است.

در مقابل، پرونده جوانفکر به خاطر انتشار ویژه‌نامه «خاتون» در کوتاه‌ترین زمان ممکن با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال و حتی به مرحله اجرای احکام رسیده است.

وی ضمن انتقاد از عملکرد قوه قضاییه به خاطر آنچه که آن را برخورد‌های تبعیض‌آمیز در رسیدگی به پرونده‌ها عنوان کرده گفت: ‌ پرونده شکایت اسفندیار رحیم مشایی از منصور ارضی و سعید حدادیان بسیار سبک‌تر از سایر پروند‌ه‌هایی است که در کوتاه زمان ممکن ضمن صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال شده است.


فلش بک :

روزی که احمدی نژاد کاندیدا شده بود همین حضرات مداح پا را از مداحی فراتر گذاشته و با اقدامات سبکی از منبر اهل بیت سوء استفاده کرده و خود را با تمام ابعاد در اختیار ستادهای او قرار دادند بگونه ای که افراط کردند و برو بیاهایی به مسجد ارگ و ... راه انداختند او را بگونه ای بالا نشان دادند که او باورش شد و خود را نماینده امام زمان دانست !

روزی که احمدی نژاد سرمست از پیروزی در مراسم جشن زودهنگامی که برپا کرده بود ، بخشی از مردم را که به رقیبانش رای داده بودند را خس و خاشاک نامید و به ملت رسما توهین کرد به شکلی که صدا و سیما مجبور شد پخش مستقیم سخنانش را قطع نماید ! این آقایان با ذوق و شوق زایدالوصف در کنار او بودند و معترض او نشدند !

اما با روشن شدن اهداف او  و منحرفین اطرافش که اموال ملت را بتاراج بردند که سالها بعد ابعاد آن مشخص خواهد شد و مقابل رهبری عزیز ایستادند و قهر کردند ، متوجه اشتباهات خود شدند و این بار باز دست به تفریط زدند و سخنان بسیار زشت و زننده سعید حدادیان در ایام سوگواری حضزت زهرا(س) تعجب فاطمیون را برانگیخت !

خیلی علاقمندم تا با این دومداح محترم همانند افراط و تفریطشان برخورد شود تا دیگر مداحان اهلبیت بدانند شان و جایگاه مداحی بی نهایت رفیع تر از آنست که برای این و آن هزینه شود ...

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟

بازدید : 105 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 12:47 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()

خنده زیبای شهید محمدرضا حقیقی در قبر

شهید بزرگوار محمدرضا حقیقی از شهیدان با اخلاق و دوست داشتنی و همیشه خندان مسجد امام موسی ابن جعفر (ع) کوی انقلاب اهواز بود که اینک بواسطه این معجزه الهی در تمام کشور شناخته شده است .
وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر شهید خندان اهوازی محمدرضا حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود.

تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد!»

او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهره ی پاک،آرام ونورانی محمد رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب های محمد رضا در حال تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود ، درحال باز شدن و جدا شدن است و دندان های محمدرضا یکی پس از دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.

عموی او می گفت: ابتدا خیال کردم لغزش حلقه های اشک در چشمان من است که باعث می شود لب های شهید را در حال حرکت ببینم، با آستین، اشک هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.
لب های او در حال باز شدن بود و گونه های او گل می انداخت.

پدرومادر شهید را خبر کردند.آن ها هم آمدند و به چهره ی پاک فرزند دلبندشان نگریستند. اشک شوق از دیدن چنین منظره ای به یک باره بار غم و رنج فراق محمدرضا را از دل آن ها بیرون آورد. مادرش فریاد زد: «بگذارید همه بیایند و این کرامت الهی را ببینند»

تمام کسانی که برای تشییع پیکر شهید به بهشت آباد اهواز آمده بودند، یکی پس از دیگری بالای قبر محمدرضا آمده و لبخند زیبای او را به چشم دیدند.

روی قبر را پوشاندند، درحالی که دیگر آن لب ها بسته نشد و تبسم شیرین و لب های باز شده ی شهید باقی بود. دست نوشته ی شهید در دفترچه ی یادداشت:

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر           خرمن سوختگان را گو همه باد ببر
روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده       وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

این سخن شهید در خصوص تبسم لحظه ی تدفین است که پس از شهادت در خواب به مادر می گوید: مادرم! آن چه را که شما فکر می کنید در دنیا و آخرت بهتر از آن نیست، مشاهده کردم!
 
 
haghighi2.jpg
 
haghighi1.jpg

نمیدانم چگونه و با چه دلهائی توانستند این شهید با عظمت را با آن لبان زیبای خندان بخاک بسپارند . واقعا حیف نبود ؟
آه مردم شما را به خدا شهید محمدرضا حقیقی حیف بود درون خاک و قبر قرار داده شود او یک عنایت خاص الهی بود در آخرین لحظات همچون گلی شکفت .
سلام بر زندگی و مجاهدت و شهادت و لبهای پاکی که برای رفتن بدرون قبر لبخند زدند تا به همه بفهمانند که دیدار حق شوق میخواهد و لبخند ...
روح مطهرش شاد باد ...

بازدید : 97 تاریخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 زمان : 12:46 نویسنده : غلامرضا نجفی سولاری نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 46
  • کل نظرات : 10
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 63
  • بازدید ماه : 88
  • بازدید سال : 291
  • بازدید کلی : 5,529
  • مطالب